اگر تشنه امام زمان بودی ...
اگر تشنه امام زمان بودی ...

جوان هم نمک ها را خورد و عطش به سراغش آمد؛ گاهگاهی می خواست که آب بخورد اما وقتی به فکر دیدار با حضرت(عج) می افتاد از خوردن آب صرف نظر می کرد.با خود گفت برای درک نکردن تشنگی می خوابم و خوابید.اما همین که خوابید خواب آب و آبشار و رودخانه دید.دوباره نیز خوابید و خواب دید پای خود را در آب گوارا و خنک گذاشته.بار بعد که خوابید خواب دید که منطقه وسیعی پر از آب است و صدای آب همه جا را فرا گرفته.
خلاصه بر تشنگی خود غلبه کرد و تا بیست و چهار ساعت آبی ننوشید ولی بر خلاف گفته ی عارف ،امام زمان(عج) را هم ندید.سریع به پیش عارف آمد و گله و شکایت کرد که چرا امام زمان(عج) را ندیده.عارف گفت:مگر می شود؟ یعنی اصلا تو در طول این بیست و چهار ساعت چیز عجیبی ندیدی؟ جوان گفت بله در این مدت تا می خوابیدم خواب آب می دیدم. عارف گفت خوب همین است تو تشنه آب بودی خواب آب را می دیدی،اگر تشنه ی امام زمان(عج) بودی خواب او را می دیدی!



